اعترافات یک عراقی قسمت چهارم - دشت جنون
خداوند، کسی را که به خانه اش یورش بَرَندو او [در دفاع از خانواده اش [نجنگد، دشمن می دارد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
دشت جنون
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • بخشهای منتخبی از کتاب"اعترافات"((خاطرات سرهنگ عراقی،عبدالعزیز قادر السامرایی که در سال 1374 نوشته شده است))
    بخش چهارم:
    یکی از مشکلات دیدار هیئتهای کشورهای مختلف از خرمشهر بود.با تلاش زیاد چهره ی ظاهری شهررا ترمیم کردیم و تعدای از ارتش عراق را به لباس غیر نظامی ملبس کردیم که موقع عبور هیئتهای ناظر و سیاسی خارجی،در خیابانها و جلوی خانه ها
    می ایستادند و شعار میدادند"ما در سایه ی عرتش عرب خوشبختیم،ما ارتش عراق را میخواهیم و..."


    ادامه دارد...



    آواره دشت جنون ::: پنج شنبه 87/1/29::: ساعت 9:0 صبح


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 2
    بازدید دیروز: 22
    کل بازدید :121806

    >>اوقات شرعی <<

    تصویر منتخب
    >> درباره خودم <<

    >> پیوندهای روزانه <<

    ^آخرین عکس از گالری وبلاگ^
    >>آرشیو شده ها<<

    >>سردر سنگر<<
    دشت جنون

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<

    >>صدای آشنا<<

    ریحانه عشق
    لبخند بزن رزمنده!
    برای دیدن لبخندها بر روی یکی از دایره های موجود کلیک کنید






    >>اشتراک در خبرنامه<<
     
    ««پانزده عکس آخر گالری»»